شعر شهریار در مورد روزگار

چند بیت ناب از استاد شهریار در مورد روزگار.

سید محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار. شاعر ایرانی معاصر بود که اشعار او از لطافت و سادگی بیان خاصی برخوردار بوده است. او شعرهای زیادی در قالب غزل، قصیده، و حتی شعر نیمایی و سپید دارد که علاقمندان بسیاری را با شعرهایش به خود جذب کرده است. در این پست شعرهای استاد شهریار که در مورد روزگار سروده است را خدمت شما علاقمندان به شعر و ادب تقدیم می کنیم. 

شعر شهریار در مورد روزگار: 

غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را          غم یار بی خیال غم روزگار دارد.

کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست           که روزگار چو تیر شهاب می گذرد.

چه بود ار باز می گشتی به روز من توانائی          که خود دیدی چها با روزگارم ناتوانی کرد.

به دور جام میم داد دل بده ساقی          چهاکه بر سرم از دور روزگار آمد.

قراری نیست در دور زمانه بی قراران بین          سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس.

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود          از روزگار سفله دو چندان کشیده ام.

برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود          ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم.

باور مکن که طعنه طوفان روزگار          جز در هوای زلف تو دارد مشوشم.

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز          جان سوز بود شرح سیه روزگاریم.

ای دل ز دوستان وفادار روزگار          جز ساز من نبود کسی سازگار من.

سیه تر از سر زلف تو روزگار من است          دگر چه خواهد از این بیش روزگار از من.

روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا          سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من.

روزگاری دست در زلف پریشان توام بود          حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری.

حالی خوش است کام حریفان به دور جام          گر دور روزگار نیابد تحولی.

بازخوردها
    ارسال نظر
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد