کتاب 48 قانون قدرت
اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آدرس کوتاه شده‌ی صفحه:

کتاب 48 قانون قدرت

خرید اینترنتی کتاب 48 قانون قدرت اثر رابرت گرین.
(1)
  • کدکالا: 4523029
امکان برگشت کالا در گروه با دلیل "انصراف از خرید" تنها در صورتی مورد قبول است که پلمب کالا باز نشده باشد. تمام ضمانت دارند. در صورت وجود مشکل، می‌توانید بعد از مهلت قانونی ۳۰ روزه، خریداری‌شده را مرجوع کنید.

متن کامل فصل اول کتاب 48 قانون قدرت را می توانید در این پست مطالعه کنید. 

قانون ۱ هرگز از استاد دوری نکنید 

داوری

 قضاوت همیشه کاری می‌کند که کسانی که بالاتر از شما  بالاتر از شما هستند  احساس برتری کنند.  در تمایل خود برای جلب رضایت و تحت تاثیر قرار دادن آنها در نشان دادن استعدادهای خود زیاده‌روی نکنید؛ وگرنه ممکن است برعکس این کار را انجام بدهید - الهام بخش ترس و ناامنی باشید. اربابان خود را درخشان‌تر از آنچه هستند نشان دهید تا با اوج قدرت برسید .

 

سرپیچی از قانون

نیکولاس فوکه وزیر دارایی لویی چهاردهم،  سال‌های اول سلطنت او مردی سخاوتمند بود که عاشق مهمانی‌های مجلل، زنان زیبا و شعر بود.  همچنین او عاشق پول بود زیرا سبک زندگی اسراف آمیزی داشت. فوکه باهوش و برای پادشاه بسیار ضروری بود.  بنابراین؛ زمانی که  نخست وزیر ژوال مازارین، در سال ۱۶۶۱ درگذشت،  پیش بینی می‌شد وزیر دارایی به عنوان جانشین معرفی شود.  در عوض پادشاه تصمیم گرفت این موقعیت را لغو کند.

این و نشانه های  دیگر باعث شدند  فوک مشکوک شود که او در حال از بین رفتن است. بنابراین؛ تصمیم گرفت با برپایی دیدنی‌ترین مهمانی که جهان تا به حال دیده بود خود و پادشاه را خشنود کند. هدف ظاهری این حزب بزرگداشت تکمیل قلعه فوکه Vaux-IeVicomte  بود. اما کارکرد واقعی آن ادای احترام به پادشاه مهمان افتخاری بود.

درخشان‌ترین اشراف اروپا برخی از بزرگترین ذهن‌های آن زمان،  لافونتین و لاروشفکول و مادام دوسوینیه در این مهمانی حضور داشتند.

 مولیر نمایشنامه برای این مناسبت نوشت که در پایان شب باید در آن اجرا می‌کرد. مهمانی با یک شام مجلل هفت غذایی آغاز شد که شامل غذاهایی از مشرق زمین بود که قبلاً در فرانسه چشیده نشده یا غذاهای جدیدی که مخصوص برای شب درست شده بودند. این غذاها همراه با موسیقی بودند که فوکه برای بزرگداشت پادشاه سفارش داده بود.

بعد از شام گردشگاهی میان باغ‌های قلعه وجود داشت زمین‌ها و فواره‌های Vaux-IeVicomte قرار بود الهام بخش ورسای باشند.

 شاه جوان را از طریق آرایش هندسی درختچه‌ها و تخت‌های گل همراهی کرد. با رسیدن به کانال باغ‌ها شاهد آتش بازی بودند که به دنبال آن نمایش مولیر اجرا شد. مهمانی تا شب برگزار شد و همه قبول کردند که این شگفت انگیزترین مراسمی بود که تا به حال در آن شرکت کرده بودند.

روز بعد فوکه از از سوی دآرتانیان تفنگدار ارشد پادشاه دستگیر شد. سه ماه بعد به جرم دزدی از بیت المال کشور محاکمه شد. در واقع بیشتر دزدی‌هایی که متهم به آن شده بود از طرف پادشاه و با اجازه او انجام داده بود.

فوکه مجرم شناخته و به منزوی‌ترین زندان فرانسه در ارتفاعات کوه‌های پیرنه فرستاده شد و ۲۰ سال از زندگیش در راه در سلول انفرادی در آنجا گذراند.

تعبیر

لویی چهاردهم، پادشاه خورشید، مردی مغرور بود که می‌خواست همیشه در مرکز توجه باشد. او نمی‌توانست تحمل کند که وزیر داراییش از تجملات پیشی گرفته است.

لویی برای جانشینی فوکه، ژان باپتیست کولبر را انتخاب کرد.  مردی که به خاطر خردگرایی و برگزاری کسل کننده‌ترین مانی‌ها مشهور بود. کولبر مطمئن شد هر پولی که از خزانه آزاد می‌شود مستقیماً به دست لویی می‌رود. با این پول کولبر کاخی باشکوه‌تر از فوکه ساخت.کاخ باشکوه ورسای. او از همان معماران، دکوراتورها و طراح باغ استفاده کرد و در ورسای، میزبان مهمانی‌هایی بود که حتی بیشتر از جشنی بودند که به قیمت آزادی فوک تمام شد.

 

اجازه دهید وضعیت را بررسی کنیم. عصر مهمانی ؛هنگامی که فوکه نمایشی باشکوه‌تر از قبر به لوئیس ارائه داد؛ او این ماجرا را به عنوان نشان دادن وفاداری و ارادت خود به پادشاه تصور کرد. او نه تنها فکر می‌کرد که حزب او را به نفع پادشاه باز می‌گرداند، فکر می‌کرد که این امر سلیقه؛ ارتباطات و محبوبیت او را نشان می‌دهد، او را برای پادشاه ضروری می‌سازد نشان می‌دهد که نخست وزیر عالی خواهد شد، اما در عوض، با هر یک از منظره‌های جدید و هر لبخند قدردانی که مهمانان به فوکه می‌دادند، اینطور به نظر می‌رسید که دوستان و رعایای او  بیشتر مورد توجه وزیر دارایی هستند، تا خود پادشاه و در واقع، فوکه ثروت خود را به رخ می‌کشد. قدرت میهمانی مفصل فوکه به جای چاپلوسی لویی چهاردهم غرور پادشاه را آزار داد. البته لویی این را به کسی اعتراف نمی‌کرد.  عوض بهانه‌ای مناسب برای خلاصی خود از شر مردی پیدا کرد که ناخواسته باعث شده بود او احساس ناامنی کند. 

سرنوشت همه کسانی که حس خود استاد را بر هم می‌زنند، غرور او را سوراخ یا او را به برتری خود مشکوک می‌کنند چنین است.

 وقتی عصر شروع شد فوک در اوج جهان بود. تا زمانی که به پایان رسید، او در پایین‌ترین نقطه بود. ولتر ۱۷۷۸- ۱۶۹۴.

رعایت قانون

 در اوایل دهه ۱۶۰۰ اخترشناس و ریاضیدان ایتالیایی گالیله خود را در موقعیتی نامطمئن دید. او برای حمایت از تحقیقات خود به سخاوت حاکمان بزرگ وابسته بود. بنابراین مانند همه دانشمند دوره رنسانس،  گاهی اوقات اختراعات و اکتشافات خود را به حامیان برجسته آن زمان هدیه می‌داد؛ برای مثال، یک بار او قطبنمای نظامی را که اختراع کرده بود، به دوک  گونزاگا تقدیم کرد.  کتابی را درباره استفاده از قطب‌نما به مدیسی‌ها داد. هر دو حاکم سپاسگزار بودند و گالیله از طریق آنها توانست شاگردان بیشتری برای تدریس بیابد؛ با این حال، مهم نیست که این کشف چقدر بزرگ بوده است؛ اما حامیان او معمولاً باید هدایای به او پرداخت می‌کردند. نه پول نقد. این باعث ایجاد یک زندگی با ناامنی و وابستگی دائمی شد. او فکر کرد که باید راه آسانتری وجود داشته باشد.

 گالیله در سال 1610، زمانی که قمرهای مشتری را کشف کرد به استراتژی جدیدی دست زد. او تصمیم گرفت به جای تقسیم اکتشاف بین حامیانش تلسکوپی را که استفاده کرده بود به یکی بدهد کتابی را به دیگری تقدیم کند و غیره. همانطور که در گذشته انجام داده بود تصمیم گرفت منحصراً روی مدیچی‌ها تمرکز کند.

او مدیچی‌ها را به این دلیل انتخاب کرد: اندکی پس از آن که کوزیموی  اول سلسله مدیچی‌ها را تاسیس کرد، در سال ۱۵۴۰، مشتری را قدرتمندترین خدایان، نماد مدیچی‌ها قرار داد؛ نمادی از قدرتی که فراتر از سیاست و بانکداری بود. سپس یکی از آنها را به هم مرتبط کرد. در واقع به روم باستان و خدایان آن. 

گالیله کشف قمرهای مشتری را تبدیل به رویدادی کیهانی برای بزرگداشت عظمت مدیچی‌ها کرد.  که ستارگان درخشان (قمرهای مشتری) خود را در آسمان عرضه کردند. همچنین گفت که تعداد قمرها- ۴- با مدیچی‌ها هماهنگ است (کوزیموی سوم سه برادر داشت) و قمرها به دور مشتری می‌چرخیدند؛ زیرا این چهار پسر به دور کوزیموی اول؛ بنیانگذار سلسله می‌چرخیدند. بیش از تصادف این نشان داد که خود آسمان‌ها نشان دهنده برتری خانواده مدیچی هستند. پس از این که گالیله این کشف را به مدیچی‌ها تقدیم کرد، نشانی را سفارش داد که نشان دهنده مشتری نشسته روی ابریست که چهار ستاره در اطراف او می‌چرخند و آن را به عنوان نمادی از پیوند خود با ستارگان به کوزیموی دوم ارائه کرد.

 در سال ۱۶۱۰ ، کوزیمای دوم گالیله را فیلسوف و ریاضیدان رسمی دربار خود با حقوق کامل کرد. برای دانشمند این کودتای یک عمر بود. ایام التماس حمایت تمام شده بود.

 تفسیر

 در یک حرکت، گالیله با استراتژی جدید خود بیشتر از سال‌ها التماس به دست آورد. دلیل آن ساده است. همه استادان می‌خواهند درخشان‌تر از افراد دیگر ظاهر شوند.

 آنها به علم، حقیقت تجربی یا آخرین اختراع اهمیت نمی‌دهند، بلکه به نام و جلال خود اهمیت می‌دهند. گالیله با پیوند دادن نام آنها نیروهای کیهانی شکوه بی‌نهایت بیشتری به مدیچی‌ها بخشید تا اینکه آنها را حامی برخی ابزارها یا اکتشافات علمی جدید قرار داد.

دانشمندان از هوس بازی زندگی درباری و حمایت در امان نیستند. آن ها نیز باید در خدمت استادانی باشند که بند کیف را در دست دارند و قدرت فکری زیاد آنها می‌تواند باعث شود که استاد احساس ناامنی کند. گویی او فقط برای تامین بودجه آنجاست - شغلی زشت و پست. تهیه کننده یک اثر بزرگ می‌خواهد احساس کند که او چیزی فراتر از تامین کننده مالی است. او می‌خواهد خلاق و قدرتمند ظاهر شود؛ حتی مهمتر از اثری که به نام او تولید می‌شود. به جای ناامنی باید به او جلال بدهید.گالیله با کشف خود اقتدار فکری مدیچی‌ها را به چالش نکشید یا آنها را به هیچ وجه تحقیر نکرد. او با هم راستایی واقعی مدیچی‌ها با ستارگان، آنها را میان دربارهای ایتالیا درخشان ساخت. او از استاد پیشی نگرفت، بلکه باعث شد که استاد از همه پیشی بگیرد.

نکات کلیدی قدرت

 همه ناامنی دارند. وقتی خود را به دنیا نشان می‌دهید و استعدادهایتان را به نمایش می‌گذارید، طیعتاً انواع کینه‌ها، حسادت‌ها و دیگر مظاهر ناامنی را برمی‌انگیزید،  شما نمی‌توانید زندگی خود را با نگرانی درباره احساسات کوچک دیگران بگذرانید، با این حال، باید با کسانی که بالاتر از شما هستند، رویکرد متفاوتی داشته باشید. وقتی صحبت از قدرت به میان می‌آید، شاید  درخشش بیشتر استاد بدترین اشتباه باشد.

خودتان را گول نزنید که فکر کنید زندگی از زمان لویی چهاردهم و خاندان مدیچی تغییر زیادی کرده است. کسانی که در زندگی به مقام بالایی می‌رسند مانند پادشاهان و ملکه‌ها هستند. ا می‌خواهند در موقعیت‌های خود احساس امنیت کنند و از نظر هوش، شوخ طبعی و جذابیت نسبت به اطرافیان خود برتری داشته باشند. این یک تصور نادرست کشنده و در عین حال، رایج است که باور کنیم با نمایش و به رخ کشیدن استعدادها و توانایی‌های خود محبت استاد را جلب می‌کنید.او ممکن است تظاهر به قدردانی کند؛ اما در اولین فرصت شما را با فردی کمتر باهوش؛ جذاب و تهدید کننده جایگزین می‌کند. همانطور که لویی چهاردهم فوکه درخشان را با کولبر بی‌مزه جایگزین کرد و مانند لویی، حقیقت را نمی‌پذیرد، بلکه بهانه‌ای برای خلاصی از حضور شما پیدا می‌کند.

 این قانون دو قانون دیگر دارد که باید آنها را درک کنید. اولاً؛ شما می‌توانید ناخواسته از یک استاد پیشی بگیرید. استادانی هستند که نسبت به دیگران ناامن ترند، به طرز وحشتناکی ناامن. شما ممکن است به طور طبیعی با جذابیت و لطف خود از آنها پیشی بگیرید.

هیچکس به اندازه آستورمانفردی، شاهزاده ی فائنتسا،  استعداد طبیعی نداشت. اون که خوش تیپ‌ترین شاهزاده جوان ایتالیا بود، رعایای خود را با سخاوت و روحیه باز مجذوب خود کرد. در سال ۱۵۰۰، چزاره بورجیا فائنتسا را محاصره کرد. هنگامی که شهر تسلیم شد شهروندان انتظار بدترین چیزها را از بورژیای ظالم داشتند که با این حال، چه زاره تصمیم گرفت از شهر نجات یابد. او به سادگی قلعه آن را اشغال کرد، هیچ یک از شهروندان را اعدام نکرد و به شاهزاده ی مانفردی، ۱۸ ساله در آن زمان اجازه داد که در دربار او در آزادی کامل در آن زمان باقی بماند.

اما چند هفته بعد سربازان مانفردی را به زندان رومی بردند. یک سال پس از آن جسد او را از رودخانه تیبر، سنگی که به گردنش بسته بودند پیدا کردند. بورگیا این عمل وحشتناک را با نوعی اتهام خیانت و توطئه توجیه کرد؛ اما مشکل اصلی این بود که او به طرز بدنامی بیهوده و ناامن بود. مرد جوان بدون تلاش از او پیشی گرفت. با توجه به استعدادهای طبیعی منفردی، صرف حضور شاهزاده باعث شد، بورگیا کمتر جذاب و کاریزماتیک به نظر برسد. درس ساده است. اگر نمی‌توانید جذاب و برتر باشید باید یاد بگیرید از چنین هیولاهای غرور اجتناب کنید،  یا راهی بیابید که خصوصیات خوب خود را وقتی در جمع یک سزار بورجیا هستید بی‌صدا کنید.

 دوم، هرگز تصور نکنید که چون استاد شما را دوست دارد می‌توانید هر کاری که بخواهید انجام دهید. کتاب‌های کاملی می‌توان درباره علاقه‌مندانی نوشت که با بدیهی گرفتن موقعیتشان، به دلیل جرات درخشش بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. در اواخر قرن شانزدهم ژاپن مورد علاقه امپراتوری هیده یوشی، مردی به نام سنو ریکیو بود. هنرمند برتر مراسم چای که تبدیل به وسواس اشراف شده، یکی از معتمدترین مشاوران هیده یوشی بود. او آپارتمان خود را در کاخ داشت در سراسر ژاپن مورد تجلیل قرار گرفت؛ با این حال در سال ۱۵۹۱، هیده یوشی، او را دستگیر و و به اعدام محکوم کرد. در عوض ریکیو جان خود را گرفت.  علت تغییر ناگهانی ثروت او بعداً کشف شد. به نظر می‌رسد که ریکیو، دهقان سابق و بعداً مورد علاقه دربار، مجسمه چوبی از خود ساخته بود که صندل‌هایی (نشانه ای از اشراف) پوشیده بود و ژست بلندی داشت. او این مجسمه را در مهم‌ترین معبد داخل دروازه‌های کاخ قرار داده بود؛ در حالی که افراد سلطنتی اغلب از آنجا عبور می‌کردند. برای هیده یوشی این نشان می‌داد که ریکی و هیچ احساس محدودیتی ندارد.  با فرض اینکه او از حقوقی مشابه بالاترین اشراف برخوردار است، فراموش کرده بود که موقعیت او به امپراطور بستگی دارد و به این باور رسیده بود که او آن را به تنهایی به دست آورده است. این یک اشتباه محاسباتی از اهمیت خودش بود. و هزینه آن را با جانش پرداخت. نکات زیر را به خاطر بسپارید. هرگز موقعیت خود را بدیهی نگیرید و اجازه ندهید هیچ لطفی که دریافت می‌کنید شما را گرفتار کند.

با آگاهی از خطرات برتری بر ارباب خود می‌توانید این قانون را به نفع خود کنید. ابتدا باید چاپلوسی استاد خود را کنید. چاپلوسی آشکار می‌تواند موثر باشد؛ اما محدودیت‌هایی دارد. خیلی مستقیم و واضح است و برای سایر درباریان بد به نظر می‌رسد. چاپلوسی محتاطانه بسیار قدرتمند است؛ مثلاً اگر از ارباب خود باهوش‌تر هستید، برعکس به نظر بیایید. یعنی او را باهوش‌تر از خود نشان دهید. ساده لوحانه رفتار کنید. به طوری که به نظر برسد به تخصص او نیاز دارید، مرتکب اشتباهات ضرری  بشوید که در بلند مدت به شما صدمه نمی‌زنند.اما این شانس را به شما می‌دهند که از او کمک بخواهید. استادان چنین درخواست‌هایی را دوست دارند. استادی که نمی‌تواند تجربه خود را به شما بدهد در عوض، ممکن است کینه و بدخواهی را متوجه شما بکند.

اگر ایده‌های شما خلاق‌تر از ایده‌های استادتان هستند، آنها را تا حد امکان به صورت عمومی به او نسبت دهید. روشن کنید که توصیه شما صرفاً پژواک نصیحت اوست. اگر در شوخ طبعی از ارباب خود پیشی بگیرید، اشکالی ندارد که نقش شوخی دربار را بازی کنید، اما او را در مقایسه سرد و ترسو نشان ندهید. در صورت لزوم  شوخ طبعی خود را کم کنید راه‌هایی بیابید که او را عامل سرگرمی و شادی نشان دهید. اگر به طور طبیعی از ارباب خود بخشنده‌تر و اجتماعی‌تر هستید؛ مراقب باشید؛ ابری نباشید که جلوی درخشش او را از دیگران می‌گیرد. او باید به عنوان خورشیدی ظاهر شود که به دور آن می‌چرخند، قدرت و درخشندگی را ساطع می‌کنند و مرکز توجه است. اگر در موقعیتی قرار بگیرید که او را سرگرم کنید، نمایش امکانات محدود شما ممکن است همدردی او را جلب کند.  هر تلاشی برای تحت تاثیر قرار دادن او با لطف و سخاوت خود می‌تواند کشنده باشد. از فوکه یاد بگیرید یا بهای آن را بپردازید.

 در همه این موارد، اگر نقاط قوت خود را به قدرت برسانید، پنهان کردن نقاط ضعف شما نیست. با اجازه دادن به دیگران  در پیشی گرفتن به جای اینکه قربانی ناامنی آنها شوید، کنترل خود را حفظ می‌کنید. همه این‌ها در روزی که تصمیم می‌گیرید از جایگاه پست خود بالاتر بروید مفید خواهد بود. اگر بتوانید مانند گالیله بیش از پیش در چشم دیگران بدخشید پس شما موهبتی الهی هستید و فوراً ترفیع خواهید یافت.

 تصویر: ستارگان آسمان. در هر زمان فقط یک خورشید می‌تواند وجود داشته باشد. هرگز نور خورشید را پنهان یا با درخشندگی خورشید رقابت نکنید. بلکه در آسمان محو شوید و راه‌هایی برای افزایش شدت ستاره اصلی بیابید.

 قدرت: از برتری دادن با استاد بپرهیزید. همه برتری‌ها نفرت انگیز هستند. اما برتری یک رعیت بر شاهزاده اش، نه تنها احمقانه،  بلکه کشنده است. این درسی است که ستارگان در آسمان به ما می‌آموزند. آنها ممکن است با خورشید مرتبط و به همان اندازه درخشان باشند؛ اما هرگز کنار او ظاهر نمی‌شوند. ( بالتاسار گراسیان،1658-1601).

تغییر رویکرد

 شما نمی‌توانید نگران ناراحت کردن هر شخصی باشید، اما باید به طور انتخابی ظالم باشید. اگر موافق شما یک ستاره در حال سقوط است، هیچ ترسی از درخشش او وجود ندارد. رحم نکنید - استاد شما در صعود خونسرد خود به قله چنین ظلمی نداشت. قدرت او را بسنجید. اگر ضعیف است، با احتیاط سقوط او را تسریع کنید. در لحظات کلیدی از او پیشی بگیرید. اگر او بسیار ضعیف و آماده سقوط است، بگذارید، طبیعت مسیر خود را طی کند. خطر سبقت گرفتن از یک موافق ضعیف را نداشته باشید. ممکن است ظالمانه یا کینه توز به نظر برسد، اما اگر ارباب شما در موضع خود محکم است و با این حال، خود را تواناتر می‌دانید، وقت بگذارید و صبور باشید. این روند طبیعی چیزهاست که در نهایت، قدرت کمرنگ و ضعیف می‌شود. روزی استاد شما سقوط خواهد کرد و اگر درست بازی کنید بیشتر زنده خواهید ماند و روزی از او پیشی خواهید گرفت.

 

کتاب 48 قانون قدرت
به زودی
بازخوردها
    ارسال نظر
    (بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد